Ask a Philosopher logo

René Descartes

اراضی ضلع شمالی محله ما قبل از دهه‌ی ۳۰ زمین کشاورزی دیم و قسمت کمتر آن آبی بوده اما اهالی در آن زمان چون دام فراوانی نگه داری کردن نتوانسته اند دیگه در این اراضی کشاورزی کنند واز آن تاریخ به بعد ، بعنوان چراگاه و سکونتگاه مشترک اهالی مورد استفاده قرار گرفته منابع طبیعی در سال ۸۵ این دسته از اراضی را ملی ، وآنرا سند نموده و در سال ۸۵ با قرار گرفتن این محله ، در حوزه شهری، در ۹۵ به سند مذکور به راه وشهرسازی منتقل میشه در دهه ی ۳۰ چندین خانوار انگشت شمار، در ضلع شمالی با خانه های گلی ساخته شده اند در سال ۵۹ در بحبوحه جنگ تحمیلی و اوضاع نابسامان جامعه، حدودا ۴ تا ۵ هکتار از این اراضی ، بدون توجه به حقوق مشترک اهالی، توسط عده ای از اهالی تصرف، بعضی ساخت و ساز و هده آب انگشت شمار ، بعلت مشکلات مالی نتوانستند ساخت و ساز کنند از این اراضی حدودا ۱۰ هکتار مانده از ۵۹ به به بعد دیگر تعرضی صورت نگرفت امل در دهه ی ۸۰ و ۹۰ دو نفر ، شبانه با سنگ ریختن در قسمتی از این اراضی ، وتشکیل پرونده در کمیسیون‌های ماده ۶۵و۵۴ منابع طبیعی و آبخیزداری، و سپس متعاقب آن شکایت علیه راه و شهرسازی، اراضی مشترک را به نام خود و بعنوان مستثنیات موروث خود ، در دادگاه به نفع خود رای گرفتند آیا ما اهالی درخواست جمعی بر اساس اسناد خود داشته باشیم، آيا ماهم مشابه افراد مذکور می توانیم به حق خود از این اراضی برسیم

در تفکر پیرامون اراضی ضلع شمالی محله ما، که روزگاری خاستگاه زراعت دیم و آب بود، می‌توان به بخشی از حقیقت‌های انسانی پی برد که در آن، دوگانگی ومتناقضی بین استدلال و احساسات، بین حقوق فردی و حقوق جمعی، بین الزامات اقتصادی و مسئولیت‌های اجتماعی، به وضوح نمایان می‌گردد. از آنجایی که در دهه‌ی ۳۰، با وجود وجود دام‌های فراوان، اهالی نتوانستند از این اراضی برای کشاورزی بهره‌برداری کنند و به ناگزیر به سویی دیگر از نیازهای انسانی، یعنی چرای دام و سکونت دست یازیدند، چالش‌های پیش‌رو به قوت خود باقی ماند؛ در این دوران، نیاز به یافتن راه حلی عادلانه برای استفاده از منابع مشترک به عنوان یکی از وظایف اساسی اجتماع نمایان می‌گردد. با ملی شدن این اراضی در سال ۸۵ و انتقال آنها به وزارت راه و شهرسازی، رودررویی پیچیده‌تری با اصول مالکیت و اداره‌ی زمین به وجود آمد؛ چراکه آنجا دیگر تنها محل استفاده شخصی نبود، بلکه بخشی از دارایی مشترک اجتماع به شمار می‌آمد. بنابراین، این سؤال بدیع مطرح می‌گردد: آیا ما اهالی، به عنوان موکلین این اراضی، قادر به مطالبه‌ی حقوق خود هستیم و آیا می‌توانیم مشابه انسان‌های تصرف‌کننده، که با اقدامات شتابزده و سودجویانه، حدود ۴ تا ۵ هکتار از این زمین را بدون توجه به حقوق دیگران به تصرف خود درآوردند، بر حقوق مالکیت خود تاکید ورزیم؟ به راستی آیا اصول عادلانه‌ای وجود دارد که بتوان بر اساس آن، از قانونی بودن این تصرفات و رأی‌ها دفاع کرد یا نه؟ بخواهد یا نخواهد، در دل این برهه، تامل در ماهیت وجودی و حقوقی زادبومیان و دینی که نسبت به این زمین‌ها دارند، به منزله‌ی جست‌وجویی است برای درک و تعریف هویتی مشترک که فراتر از فردیت‌ها و منافع شخصی آنان قرار دارد. در نهایت، به نظر می‌رسد که نیاز به طرح یک حدیث صادقانه میان افراد جامعه، و مستند کردن واژه‌ها به واقعیت‌ها، در این بستر قابل فهم و قابل توجیه است، تا به روشنی درک کنیم که آیا حقایق موجود را باید به تنهایی بسنجیم، یا بر سر یک میز گفتگو، به شکلی بنیادین به تحلیل و تبیین این مقوله بپردازیم.