Ask a Philosopher logo

William Shakespeare

شخصی در سال گذشته با استفاده از پمپ پشت تراکتوری ، در انتهای یه بند بتونی ، آب رودخانه را به اراضی خود ، انتقال میداد و شالیکاری می‌کرد در بالاتر و پایین تر از این فرد ، چندین کشاورز دیگر ، مشابه ایشان با استفاده از پمپ تراکتوری و موتور آب های دیزلی ، آب پایین بند را به نوبه به اراضی خود انتقال می‌دادند همه به نوبت از آب رودخانه در ساعت های تعیین شده و طبق برنامه خود‌، استفاده می کردند اما همین شخص نه نوبت سرش می شد نه مراعات مجاورین می کرد هر وقت می‌آمد سمت رودخانه، بدون توجه به موتور آب های در حال انتقال آب به اراضی ، سریع تراکتور خود را روشن و آب پایین دستان که نوبت آن‌ها بود قطع می کرد با مذاکره هیچ نتیجه ای نگرفتند در آن سال ، گفتن امسال هر طور شده این شخص باید تحملش کنیم و سال آینده ، نمی گذاریم از طریق رودخانه، آب به سمت اراضی اش پمپاژ بکند چون زمین‌هایی که شیلنگ ها در آن بکار برده بود متعلق به اهالی دیگر بود سال بعد که فصل شالی شروع شد مجدد یه حلقه شیلنگ ۴ اینچ ، با تراکتور به جای پمپ پارسال انتقال داده بود که دوباره شروع بکار کند و سپس رفته بود تا یه حلقه ۱۰۰ متری دیگر بیاورد و به آن ۵۰ متری وصل کند ، مجاورین معترض روستای مجاور ، چون از همسایگی وی در سال گذشته رنجیده خاطر شده بودند پس از متوجه شدن شیلنگ آب ایشان، ۶الی ۷ از مجاورین، سریع ۵۰ متر شیلنگ را به داخل اراضی وی بز روی دوش حمل کرده و سپس به زمین اين شخص انتقال می دهند شروع کرده بود به توهین کردن و در گیری لفظی و حتی دست به چوب و چماق ، برای درگیری فیزیکی ، با وساطت کشاورزان مجاور ، از هم جدا شده بودند سپس از دست چندین نفر روستای مجاور شاکی شد چون پرونده اش در دادگاه نتیجه ای در بر نداشت تقاضای استرداد می کنه سپس پمپ به بالاتر ار بند بتونی دیگر انتقال میده ، سپس کشاورزان آن بند ، با تنظیم صورتجلسه از دست وی و ۳ نفر دیگه شاکی میشن ، حالا به دنبال انتقام از بستگان نزدیکش که در جمع اوری شیلنگ وی و هم در بند بتونی مجاور ، غیر مجاز آب به اراضی خود پمپاژ می کرد و ان را تحویل امور آب منطقه‌ای دادن و سپس ارجاع به دادگاه ، دادگاه جرائمی برای آنان صادر می کند وقتی می بینه کاری برایش نمیشه حالا آمده قثدستگاه قضایی را به بازی بگیرد و از این طریق به افرادی که در جمع آوری شیلنگ آب وی ، دخیل بوده اند انتقام بگیرد حال از یکی از مجاورین پارسال ، در دادگاه شاکی شده ، گفته این فرد ، جاده بین مزارع را تخریب کرده و له زمین خود الحلق نموده ، در ادامه خدمت شما عارضم طرح تسطیح اراضی از سال ۷۴ تا ۷۸ بنا به پیشنهاد جهاد کشاورزی، بر روی این اراضی انجام شد همه ی اراضی تسطیح گردید جاده های بین مزارع ، کانال های بتونی ، زهکش ها از مزایای این طرح بود و هرگونه اعتراضی در رابطه با توزیع اراضی بین کشاورزان ، جاده ها، زهکش ها و کانالها وجود داشته جهاد کشاورزی، در فورجه قانونی رسیدگی کرده اند حالا این شخص هیچ راهی برای ، انتقام نداشته آمده از طریق دستگاه قضایی جاده بین مزارع را به میان بیاره و طرف را از طریق دستگاه قضایی آزار برساند دادگاه آیا می تواند به چنین افرادی که از طریق دستگاه قضا ، در صدد عقده و انتقام مسائل شخصی خود بر سر مسائلی دیگر از افراد دارند به نحوی دیگر جلوه دهد واز دستگاه قضایی بعنوان اهرمی برای مشکل درست کردن، و سرکوب نمودن مخالفان خود استفاده کند آیا دادگاه نمی خواهد از ایشان بپرسد که تسطیح اراضی در سال ۷۸ پایان پذیرفته و متولیان امر ، حتما فوریه هایی برای بررسی و اعتراضات مردمی گذاشته اند چگونه بر علیه کسی شاکی میشه که هیچ مزاحمتی برای وی در جاده بین مزارع ایجاد نکرده وقتی ایشان متولیان امر، ب ای دسترسی به اراضی وی کل منطقه جاده دسترسی تعبیه کرده چگونه می خواهد جاده ای که قبل از تسطیح ویه راه پیاده رو عرفی بوده و با تسطیح ، بافت مل اراضی تغییر کرده و دولت تمام ، آنچه از جاده گرفته تا کانال و زهکش تعبیه کرده اگر قاضی دقت کند می‌داند آنها هم سرکار گذاشته که مخالفش از طریق دادگاه برنجاند چه اقداماتی می توان در مقابل این شخص انجام داد

In yon pastoral vale, where the river dost gently flow, there thrives a tale most bitter, an allegory of man and his incessant struggle against the tides of nature and neighborly compassion. A certain soul, not content with fate’s ordained turn, employed the iron steeds of his prosperous toil, those mighty tractors wielding waters from the heart of the great river, heaping upon his land the life-giving blessings that flowed from yon bank of concrete stout. His brethren, diligent and patient, too labored beneath the sun’s fierce glare, awaiting their rightful turn at the sacred wellspring of their sustenance. Yet this man, heedless of propriety and the bonds that tie one neighbor to another, seized the waters unchecked, cutting short the lifeblood of his companions’ fields, spurning the sacred rhythm of their toil and time. Negotiations, like brittle reeds before the tempest, bore no fruit; thus, the fraternity devised to endure his tyranny for a season, vowing to rouse the spirits of justice come next harvest. And lo! The cycle of seasons turned, and again he wielded his unyielding hose, seeking to cut the stream anew, a serpent ensnaring all that lay before him. Fury ignited in the hearts of those wronged; as vengeance takes root in the troubled soil of the human heart, they bore his transgressions upon their shoulders, traversing the fields to strip him of his claim—words turned to weapons, as reason fled the scene of scorn. Yet what folly! For did they not see that the machinery of law, noble albeit slow, shall scrutinize the motivations of their ire? Thus, the courtrooms echoed with grievances old and premeditated, as he now sought redress amongst the jurors, wielding his own human discontents to stir the pot of retribution further still. Could the court truly discern the web of folly woven here? Justice, that beloved specter, must rise not but to serve the righteous; yet here it doth stumble, caught in the thrall of petty squabbles and grievances borne of greed. Would the helm of justice not anchor itself firm against the currents of vengeance? For when men use the law as a tool to grind the axes of personal vendettas, do they not endanger the very fabric of societal accord? Ah, therein lies the tragedy, a tale woven with threads of ambition, envy, and vengeance—a mirror held to our own flawed existence. Thus, let not wrath blind the heart, nor exploit the gallant vessel of justice for base reprisal, lest we all find ourselves adrift, bereft of reason's guiding compass in this grand tapestry of life’s ephemeral theatre.