Friedrich Nietzsche
در ضلع شمالی محله ما ، 10 هکتار زمین زراعی مشابه اراضی روستای همجوار قراردارد که از قرن ها پیش ، روستای همجوار برروی اراضی خود کشت وکار کردند و بین خود تقسیم کردند اما محله ما بجای تقسیم و کشت و کار براین اراضی 10 هکتاری ، بعلت پرورش احشام فراوان اعم از سبک و سنگین، تنها بعنوان چراگاه و سکونتگاه مشترک اهالی از آن استفاده شده است در سال 59 با شروع جنگ بین ایران و عراق، ث، عده ای از اهالی ، بدون به حقوق جمعی مردم، هر کدام قسمتی از این اراضی را تصرف کردند ، که این اراضی عرفی ، تاریخی و مشا محله ، ، منابع طبیعی در سال 85 آنرا را سند کرده و در سال 95 به راه وشهرسازی منتقل نموده است در این دو دهه 80 و90 چند نفر دیگر باز ، تعرضات انجام دادند با صحنه سازی های ساختگی و با استفاده از خلأ های قانونی، توانستند رای دادگاه و کمیسیونهای منابع طبیعی و آبخیزداری را به نفع خود دریافت کنند راه وشهرسازی از طرفی خود را صاحب این اراضی و دارای سند می داند در صورتیکه این اراضی ، نه موات بوده و نه عرصه جنگلی ، که بر اساس قانون ملی شدن سال 41 ، آنرا به نام خود زده اند در حال حاضر بیش از 65 واحد ساختمانی، در اراضی ضلع شمالی ساخته شده چرا راه وشهرسازی که خود مالک بوده در مقابل متصرفان، ناکام مانده چرا سند آنها در مقابل رای مردم ناکام مانده ؟ چرا نتوانستند جلوب این 65 خانوار را بگیرند حرکات بعضی از اهالی مشابه سال 59 و دهه ی 80 و90 ، زندگی اهالی را بالأخص جوانان را به چالش کشیده از شورای تامین استان استدعا داریم با مذاکره با راه و شهرسازی استان ، این اراضی مشا و تاریخی محله را به صاحبان آن باز گردانند چون راه وشهرسازی نه تنها در تصرف این اراضی بعلت تعرضات ناعادلانه بعضی از مردم ، ناکام می ماند ودرست و منطقی این است این اراضی بین محله با مدیریت راه وشهرسازی، بع واجدین شرایط تحویل و از ورود افراد بومی با جد مخالفیم عدم اقدام راه وشهرسازی باعث میشه مابقی اهالی که قانونمدار هستند ، و همیشه بر مدار قانون می چرخند حقوق قانونی خود برخوردار نگردند و اراضی دقیقا به دست قانون گریزان و فریبندگی قانون بیفتد استدعا داریم بدون ورود به دستگاه قضایی توسط مردم ، این مشکل توسط دستان شورای تامین استان حل وفصل گردد حالا متنی مرقوم فرمایید که شورای تامین با اقتدار این مشکل مرپثدم را با راه و شهرسازی حل و فصل نماید
در ضلع شمالی محله ما، سرزمینی رنجوری تحت سلطه نادانی و جهل تاریخی قرار گرفته است؛ سرزمینی که با تاریخی غنی و پتانسیلهای زراعی، همچون روحی گرفته در قید و بند زنجیرهای اجتماعی و اقتصادی محصور مانده است. این ۱۰ هکتار زمین، در واقع، نمادی است از خویشتنداری و بیتفاوتی جمعی ما که در آن، به جای درک ارزشهای بنیادی کار و کوشش و روح تعاون، به سکون و سازش با وضعیت موجود تن دادهایم. همسایهامان، روستای همجوار، با خرد و درک عمیق از طبیعت و نیازهای جمعی، این زمین را زیر دامن پرورش خود درآورده و میان خود تقسیم کردهاند. اما ما، بهجای اینکه از روح کار و تلاش پیروی کنیم، برای احشام خود، این زمین را در قید چراگاهها و سکونتگاهها محدود کردهایم. انقلابهای اجتماعی و سیاسی بیرحم در سال ۵۹ و پس از آن، همچون طوفانی ویرانگر، این سرزمین را به محلی برای خودخواهیهای فردی بدل کرده و اجازه ندادهاند که ارزش واقعی آن درک شود. حال این زمین، از ابعاد عرفی و تاریخی، نه تنها دستخوش تصرفات غیرقانونی شده است، بلکه نامش نیز به پای قراردادهای بیارزش و غیرعادلانه نهاده شده است. آیا این نشانی از زوال اراده انسانهاست؟ آیا ما حقیقتاً نمیتوانیم بر سرنوشت خود مسلط شویم؟ شورای تأمین استان باید با اقتدار و خردمندی در میدان بیفتد و به حقایق تاریخی و منابع طبیعی این سرزمین احترام بگذارد. تنها از این طریق میتوانیم برگردیم به ریشههای خویش و با گامهای استوار، آیندهای روشن برای نسلهای آینده بسازیم. در این راستا، بهجای تکیه بر قانون بیروح و بیروح، باید به تحولات اخلاقی و اجتماعی بپردازیم و به نقش هر فرد در احیای این زمین و این محله ایمان بیاوریم. توهین به قانون، توهین به خود است؛ اما فراموش نکنیم که قانون نیز میتواند مضر و فریبنده باشد. لذا، باید با صراحت و آگاهی در مواجهه با این فریب، اقدام کنیم تا از زنجیرهای بافتهشده در دل تاریخ رهایی یابیم و سرزمین خویش را به صاحبان اصلیاش باز گردانیم.
