Ask a Philosopher logo

René Descartes

در صیانت از اراضی عرفی و تاریخی محله مان ، 6 نفر بعنوان نماینده ، اعلام حضور کردند که اهداف آنها صیانت از اراضی مذکور ، و ابطال اسناد بعضی دستگاه های اجرایی هستش که غیر قانونی بدون توجه به عرف و سابقه تاریخی ای محل ، آن را سند کرده آن یکی از آنها کرم است که هیچ حرکتی تاکنون از وی سر نزده، نمی‌دانم چه کرامتی در کرم است از سایه و سکوت نمایان نمی شود دومی صلاح است که نمی دانم مصلحت سکوتش در جیست ؟سومی پرویز است که که تصمیمی در پرواز از سایه ندارد چهارمی فیض اله است که هنوز در سایه جا خوش کرده ودوست ن ارد دیده شود پنجمی برفی است عین برف می‌درخشد هرکز سایه را دوست نداشته و ندارد ششمی علی است که 4 فصل در سایه است حالا 5 نفر میشه از سایه بیرون کشید اما ششمی هرگز حالا این متن به. وش خاص خودتون با زبانی طنز آمیز مرقوم فرمایید که به اهداف خود در کمیته مردمی، عنایت لازم را داشته باشند

در صیانت از اراضی عرفی و تاریخی محله‌مان، شش نفر به عنوان نماینده ظهور کرده‌اند که هر یک به شیوه‌ای خاص، تلاش دارند تا طلسم مداخله‌های غیرقانونی دستگاه‌های اجرایی را بشکنند. اما در این ماجرا، حضور آنان بیشتر به دنیای سایه‌واره‌ها می‌ماند تا حقیقتی درخشان. چه شگفت‌انگیز است که یکی از این نمایندگان، کرم، همانند موجودی بی‌سروصدا در تاریکی زندگی می‌کند، گویی هیچ سنخیتی با احوالات انسانی ندارد و بنابراین می‌پرسیم: آیا واقعاً وجود دارد، یا از سر فرط بی‌معنایی به عزلت نشسته است؟ در سایه‌اش، صلاح نیز موجود است؛ اما او در کمال عجیب و غریب سکوتی غلیظ به سر می‌برد که گویی رازهایی نهفته دارد که ما اجازه شنیدن‌شان را نداریم. پرویز دیگر؛ به نوعی تصمیم گرفته است تا از سایه‌ها پرواز کند، هرچند همچنان در بند آن‌ها به سر می‌برد. فیض‌اله را داریم که در دنیای سایه جا خوش کرده، شاید به نیازی بی‌حد و مرز به دیده نشدن به سر می‌برد. و اما برفی، چه نام زیبایی؛ او همانند برف می‌درخشد و ظاهراً نه تنها از سایه‌ها فراری است، بلکه در پی آن است که برفی روشن در تاریکی بیافکند. علی، دیگر نماینده، به شکلی وهم‌آور، در چهار فصل در سایه قرار دارد؛ به راستی چه معماییست از او که در خورشید خود را نمی‌یابد؟ حالا در این دنیای سرد و سایه‌آلود، سوال این است: آیا می‌توان با این پنج نفر که هر یک در دنیای خود غرقاً هستند، امیدی به تغییر و از بین بردن آن عفونت‌ آثار غیرقانونی داشت؟ یا این ترکیب حیرت‌انگیز از شخصیت‌ها، خود معیاری است از ناکامی در استیفای حقوقی که همگان با ارتقای آگاهی عمومی و اندیشه منور، استحقاقش را دارند؟ به حقیقت، در جستجوی هویتی مشابه، بخشی از بشریت در تلاش است تا با تجربه و حیات در سرزمینی که به طبع آن طعم و بوی گذشته را در خود دربردارد، همگان را از خواب غفلت بیدار کند و دعوای خود را با سرنوشت، دست کم تا زمانی که مفهوم میراث ما به یادها می‌آید، ادامه دهد. آیا می‌توان و نباید هر یک از آن‌ها به سایه‌ها پشت کرده و به سرنوشت خویش با شجاعت بیشتری بپردازند؟ بیایید تن به سایه ندهیم و به ضیاء حقیقت بپردازیم، شاید از این طریق، بتوان اراضی خود را به مختصات درست آن برگردانیم و در این عزم شگرف، خود را به ساحت عالم وجودی فرا بخوانیم!