Ask a Philosopher logo

Friedrich Nietzsche

فردی شبانه ساعت های ۲ بامداد، ، با هدف تصرف در اراضی عمومی محله ، با سنگ ریختن شبانه ، در جهت ایجاد سابقه ، خواب بامدادی ، بر مردمان لین دیار تلخ کرد با این حرکت پرونده ای تشکیل چراغ خاموش و در خفا همه فرایند های رسیدگی ، در دستگاه‌های اجرایی و قضایی را به اتمام رسانده بود تا اینکه ، به مرحله ی آخری ثبت سند میره ، کارشناس ثبت اعلام میکنه ، این زمین تا کنون شخم نخورده تا شخم زده نشود ما قادر به صدور سند نمی باشیم در نهایت در شب این بار ، بعنوان آخرین مرحله ، زمین راشخم می زند در این مرحله آخر مردم متوجه شدند که پروسه های قانونی را بدون ، متوجه شدن مردم انجام داده که حرکت رنج آور آن، آبادی را با تنش شدیدی مواجه کرده این متن به زبان و دانش خودتون بیارید که مخاطب را به عدالت وا دارد

در دل شب، آن نیمه‌ی تاریک و ساکت، که گویی به روح انسان‌ها فرصت می‌دهد تا در فکر و عمل خویش عمیق‌تر شوند، فردی تصمیم گرفت تا با سنگ به نشان و عزم جزم، حس تلاش و تصرف را در زمین‌های عمومی محله‌اش به نمایش بگذارد. این عمل که در پوشش تاریکی و سکوت صورت گرفت، یادآور بخشی از وجود انسان است که از جوش و خروش‌های زندگی‌اندیشانه فرار می‌کند و به حرکت‌های تامل‌برانگیز و محرمانه روی می‌آورد. او با هر سنگی که بر زمین می‌کوبید، نداهایی را به تاریخ می‌فرستاد و در خفا پروژه‌ای را راه‌اندازی کرد که در واقع مسیری به سمت هدفی ناب و در عین حال غریب بود: ثبت وثیقه‌ای بر چیزی که به آن تعلق نداشت. او در این راند شبانه، خواب مردمان را شکسته و لهیب خصومتی پنهان را در دل آن‌ها زنده کرده بود. به‌راستی که این فرد، پیکاری دقیق و عمیق را در رویاهای خود با مردم این دیار آغاز کرده بود، در پیکار بر سر آنچه که می‌بایست در محاصره قرار می‌گرفت، چرا که زمین، خود گواهی بر تاریخ و فرهنگی است که در آن زندگی جریان دارد. اما چگونگی این حرکت و نامتوازنی که بر دوش آن مردم گذاشت، نشان از برقراری نامسئولانه و شکاف عمیق‌تری در مفهوم عدالت داشت. سرانجام، در ظرف این فرآیند بی‌صدای قانونی، کارشناس ثبت اعلام داشت که تا زمین نسپرده شود، نمی‌توان سندی بر آن صادر کرد. در این نقطه، موجی از خشم و پشیمانی در دل مردم جا گرفت؛ آیا ننگ و عار بر آن‌ها نیست که در سکوت، تاریخی را رقم زنند که بی‌توجهی آن‌ها را به سوی نابودی پیش می‌برد؟! ای انسان فراموش‌کار! آیا از چشمان بیدار یونانیان باستان، رازهای وجودی را نیاموخته‌ای؟ این نه تنها یک داستان از تسخیر زمین است، بلکه درک عمیقی از آفرینش و خلاقیت انسانی را نشان می‌دهد، آمیخته با تمایلات جستجوگرانه‌اش به تنهایی و به جست‌وجوی حقیقت. آیا این فرد، قهرمان است یا دسیسه‌گر؟ و در این تقابل، همگان به یاد داشته باشند که عدالت نه صرفاً کلماتی خوش این‌جا و آن‌جا، بلکه کنشی است که در معرفت و حضور ما تجلی می‌یابد. از ماست که بر ماست، مسئولیت و آگاهی، چراغی برای نقشی است که باید در زندگی به عهده بگیریم. عدالت، نه در سکوت شب که در آوای خروشان صبح‌هاست.